شونزده ماهگی
گل پسرم داری روز به روز بزرگتر میشیا.دیگه شونزده ماهه شدی.هورااااا. قربونت برم چند وقته درگیر خونه گرفتنیم.امروزم اسباب کشی کردیم.چند روز زودتر از موعد از اون خونه رفتیم. خونه جدید خیلی بزرگتره.طبقه اولم هست.دیگه از شر پله خلاصش شدیم.خونه قبلیمون کوچیک بود. چهارشنبه رفتیم تهران.پنجشنبه مراسم عقد دایی علی بود.(داداش بزرگم).البته عقد محضری بود.بابایی باهامون نیومد.گفت روزم،بعدا نمیتونم قضاشو پس بدم.من و شما هم با مامانم اینا رفتیم. تو راهم بغلم خواب بودی،تو کمربندی همدان،بابام یهو ترمز گرفت،یه لیوان شیشه ای بزرگ که پشت شیشه بود خورد تو صورتت.بالای ابروی چپت.خیلی گریه کردی.منم داشت گریم میگرفت دیگه.من لیوانو اونجا ...
نویسنده :
مامان
22:03



